شمارهٔ ۴۳۹ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کاروانی دگر از مصر هوس میآید
مژدهٔ یوسفی از بانگ جرس میآید
طالع شهرت پروانه بلا شد در عشق
ورنه بیتابی او از همهکس میآید
چون صبا بوی سر زلف تو آرد گستاخ
سرزده تا به دلم همچو نفس میآید
کرده محرومی باغم به اسیری خشنود
زان که بوی چمن از چوب قفس میآید
ناامیدی روش اهل طلب نیست سلیم
از هما آنچه نیاید، از مگس میآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره لیلت و انتظار عاشقانه است. شاعر از کاروانی میگوید که از مصر میآید و نوید یوسف را به همراه دارد، که به معنای خبر خوش یا امید ایدهآل است. عاشق در حسرت عشق و شهرت است و به شدت بیتابی میکند. بوی معشوقش را احساس میکند که به دلش رسیده و خود را در بند غم احساس میکند. او معتقد است که ناامیدی در عشق جایی ندارد و حتی از چیزهای کوچک نیز امیدی به دست میآید. در کل، شعر احساسات عمیق عشق، امید و انتظار را به تصویر میکشد.