شمارهٔ ۴۴۰ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
عنان شکوه را در بزم او دست ادب پیچد
ز خاموشی زبانم پای در دامان لب پیچد
درازی سر افسانه ی کلکم همان باقی ست
سخن را گرچه برهم، همچو دستار عرب پیچد
نمی دانم که کار [دل] کجا خواهد رسید آخر
به خودتاکی [چنین] چون زلف خوبان روز و شب پیچد؟
تن رنجورم از بیم فراموشی دم مردن
ز هر رگ رشته ای چون شمع بر انگشت تب پیچد
عجب دارم که روی لطف از آیینه هم بیند
ز هرکس آن نگار تندخو روی غضب پیچد
ز آزادی سلیم از خود برآور نام چون عنقا
چه پرواز آید از مرغی که در دام نسب پیچد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به موضوعاتی چون ادب، عشق و رنجهای دل میپردازد. او از پیچیدگی سخن و احساساتش میگوید و به واقعیتهای ناپیدا و چالشهای افکارش اشاره میکند. همچنین، احساس نگرانی از فراموشی و خطر مرگ را بیان میکند. شاعر کنکاش میکند که چطور محبت و زیبایی میتوانند همزمان مظهر سختی و خودداری باشند. در نهایت، او به موضوع آزادی و فرار از قید و بندها اشاره میکند و به دنبال هویتی مستقل و پرواز است.