شمارهٔ ۴۴ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
میدهد سیل سراغ ره ویرانهٔ ما
چون صدف در بغل موج بود خانهٔ ما
چوب گل بهر دوا در همه گلزار نماند
بلبلان را چه بلایی شده دیوانهٔ ما!
در میان دل و او نسبت نزدیکی هست
شمع از موم خود انگیخته پروانهٔ ما
بیقراران تو در خاک نگیرند آرام
در طلب توشه کش مور بود دانهٔ ما
چیست این مستی منصور، ندانیم سلیم
جرعهای بیش نخوردهست ز پیمانهٔ ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات دیوانگی، درد و اندوه شاعر میپردازد. سیل به ویرانهای اشاره دارد که زندگی شاعر را تحت تأثیر قرار داده است. شاعر خود را به صدفی تشبیه میکند که در بغل موج، خانهاش را از دست میدهد. در این دنیا، ایام خوشی به پایان رسیده و بلبلان در عذاب هستند. نزدیکیای عمیق میان دل شاعر و معشوقش وجود دارد، و او به شمعی میماند که پروانهاش را به سوی خود میکشد. بیقراری و longing برای معشوق ملموس است و در پایان، اشارهای به نادانی و غم در سنگینی مستی دارد که بدون نوشیدن زیاد به آن گرفتار شده است.