شمارهٔ ۴۴۷ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز خنده آب بقا را به تشنه شور کند
به زهر چشم، مگس را ز شهد دور کند
شکست کار دل من ازوست، کآینه را
خدا چو چشم بد از چهره ی تو دور کند!
به غیر باده ی گلگون ندیده ام هرگز
که جای در دل مردم کسی به زور کند!
می از سفال کشیدن صلاح کار من است
کدوی باده گل از ساغر بلور کند
سلیم آنچه ز وضع تو با تو می گویم
چو غیبتی ست که آیینه در حضور کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف عشق و زیبایی میپردازد و به تأثیرات مثبت و منفی آن اشاره دارد. شاعر از خنده و زیبایی معشوق میگوید که میتواند تشنگی را برطرف کند و به زیبایی او به عنوان یک آینه اشاره میکند که میتواند حقیقت دل را نمایان کند. همچنین، شاعر به می و نوشیدن باده اشاره میکند و میگوید که تنها باده گلگون را ارزشمند میداند. در نهایت، او تأکید میکند که هر آنچه درباره معشوق میگوید، همچون غیبت آن است که در حضور نمایان میشود.