شمارهٔ ۴۵۳ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بلبل ما ناله بر آهنگ غربت ساز کرد
باغ را چون بال خود برهم زد و پرواز کرد
یوسف من! چشم پیران نیست تنها بر رهت
شوق مکتوب تو طفلان را کبوترباز کرد!
مطرب مجلس به زور نغمه آخر سرمه را
همچو خاکستر زبون شعله ی آواز کرد
جوهر ذاتی ندارد احتیاج تربیت
صورت آیینه را نقاش کی پرداز کرد
دیده ی پوشیده چون بادام در باغ جهان
از غبار صبح و دود شام نتوان باز کرد
کی تسلی می شود از سیر هندستان سلیم
گر به جنت رفت، یاد گلشن شیراز کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به دردمندی و حسرت و longing اشاره دارد. بلبل، به عنوان نماد احساسات، بر غربت و دوری از وطن ناله میکند و تلاش میکند با پرواز، آزادی و آرزوهایش را به نمایش بگذارد. شاعر به یوسف (نماد عشق و زیبایی) اشاره میکند و میگوید که عشقش تنها در نگاه پیران نیست و شوق او حتی دل کودکان را به پرندهبازی وا میدارد. همچنین، مطرب به اجبار نغمهای را مینوازد که حالتی از ناراحتی و تکرار دارد. شاعر بر این نکته تأکید میکند که ذات انسان نیازی به تربیت ندارد و زیباییهایش در خود او نهفته است. او همچنین به چشمپوشی از واقعیتهای جهان اشاره میکند و میگوید که حتی با رفتن به بهشت، یاد گلشن شیراز به او تسلی نمیدهد. در مجموع، شعر به عمق احساسات انسانی و آرزوی وصال و آزادی میپردازد.