شمارهٔ ۴۵ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عشق دیگر در فغان آورده ناقوس مرا
غنچهٔ گلبرگ آتش کرده فانوس مرا
کاشکی اندیشه ای از باطن عصمت کند
عشق بر گردن نگیرد خون ناموس مرا
در حریم آستانش، چند منع پاسبان
همچو تبخاله گره سازد به لب بوس مرا؟
خامه ام را کار با معنی خود باشد، که هست
در گلستان پر خود جلوه طاووس مرا
شد نظاره روشناس گلرخان، ترسم سلیم
در دیار حسن بشناسند جاسوس مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان درد و رنج عشق میپردازد. او عشق را چون ناقوسی میبیند که فغان میآورد و غنچه گلبرگ را به آتش تبدیل کرده است. او آرزو دارد که عشق به طور صحیح و بدون آسیب به حرمت و ناموسش درک شود. همچنین به محدودیتها و موانع موجود در عشق اشاره میکند که مانند پاسبانی مانع از ابراز محبت میشود. در نهایت، شاعر به قدرت قلم خود اشاره دارد و میگوید که نوشتن او باید معانی عمیقتری داشته باشد، در حالی که نگران است که زیباییهای عشق او را مورد توجه افراد ناخوانده قرار دهد.