نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نتوان گفت به رویش سخن آینه را

نسبتی با تن او نیست تن آینه را

شوق رویش همه کس را به غریبی دارد

سبب این است جلای وطن آینه را

هیچ کس نیست که در وصل تو نقشش ننشست

خوب دارد گل روی تو فن آینه را

چرب نرمی ست در اصلاح دلم کار غمت

موم روغن شده این سنگ، تن آینه را

رونق انجمن از صحبت اهل سخن است

سبز دارد پر طوطی، چمن آینه را

حسن چون پرده گشاید پی تاراج، سلیم

به در آرد ز بدن پیرهن آینه را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفهوم زیبایی و عشق می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که آینه نمی‌تواند به وضوح عشق و محبت را به تصویر بکشد، زیرا آنچه درون انسان‌هاست، فراتر از ظاهر است. همچنین، هر فردی در عشق خود تجربه‌ای منحصر به فرد دارد که نمی‌توان به راحتی آن را بیان کرد. غم و شادی در دل‌ها تأثیر می‌گذارد و بر زندگی انسان‌ها تأثیرگذار است. در نهایت، شاعر به زیبایی و هنری اشاره می‌کند که در عشق پیدا می‌شود و این که محبت واقعی همچون پرده‌ای است که زیبایی را به نمایش می‌گذارد.