نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۱ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

اضطراب شعله را داغم به گلخن می‌دهد

پیچ و تاب رشته را زخمم به سوزن می‌دهد

آسمان را سوخت برق آه من، اینش سزاست

شعله را هرکس که جا در زیر دامن می‌دهد

در دیار ماست از بس بدشگون اسباب کین

هرکه دارد تیر و شمشیری، به دشمن می‌دهد

بس که با تاریکی این خانه عادت کرده‌ام

چشم نگشایم که آن یادی ز روزن می‌دهد

باغبان بر رغم بلبل، از صف نامحرمان

هرکه چشم زاغ دارد ره به گلشن می‌دهد!

معنی تسلیم بر هرکس شود روشن سلیم

همچو شمع از هر نسیمی تن به مردن می‌دهد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساسات عمیق و دشواری‌های روحی خود اشاره می‌کند. او از اضطراب و درد درونی صحبت می‌کند که مانند شعله‌ای در دلش می‌سوزد. زندگی پر از تیرگی و کینه را تجربه کرده و اشاره می‌کند که در این دنیا، هر کسی به دشمن خود وسیله‌ای برای صدمه زدن می‌دهد. او از عادت به تاریکی و عدم امید به نور و روشنی سخن می‌گوید. همچنین اشاره می‌کند که تسلیم شدن به شرایط زندگی به معنای ضعف نیست، بلکه حتی این حالت می‌تواند تشبیهی به شمعی باشد که به راحتی در برابر نسیم می‌سوزد و می‌میرد. به طور کلی، شعر حس ناامیدی و مشکلات روحی را به تصویر می‌کشد.