شمارهٔ ۴۶۳ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چشم پرافسون او سحرآفرینی میکند
تیر مژگانش ز شوخی دلنشینی میکند
آخر حسن است و کار او به زلف افتاده است
داده خرمن را به باد و خوشهچینی میکند
پیش پای خویش را هرکس نمیبیند چو شمع
لاف باطل میزند گر دوربینی میکند
نعمت فغفور را فیضی که در خاصیت است
کاسه چوبین گدا را چوب چینی میکند
سایه را با خویشتن همره نمیخواهد سلیم
همچو عنقا هرکه او وحدتگزینی میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت فردی خاص است که با چشمهای پرافسون و مژگانهایش، دلها را سحرآمیز جذب میکند. زیبایی او به زلفش وابسته است و کارهایش میتواند شادی و خوشی را از دست بدهد. شاعر میگوید که برخی افراد بیشتر به خودشان میپردازند و دور از واقعیت خود صحبت میکنند. همچنین اشاره میکند که نعمتهای فراوانی که در اختیار است، گاهی در نظر دیگران کمارزش جلوه میکند. در نهایت، شاعری سلیم نشان میدهد که دوست ندارد سایهاش همراهش باشد، همانند مرغ افسانهای عنقا که به دنبال وحدت و یکپارچگی است.