شمارهٔ ۴۵۴ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عاشق پرشِکوه خاموش از تغافل میشود
طوطی از آیینه چون رو دید، بلبل میشود
فارغ از زخم خس و خاریم کز فیض چمن
دامنت ما خود به خود چون غنچه پر گل میشود
دست و پایی زن، که نبود در شمار زندگان
هرکه چون من نقش دیوار توکل میشود
حاصل سرمایهٔ خاشاک معلوم است چیست
در گلستانی که سودا با زر گل میشود
عاشقان دارند غوغا در شهادتگاه عشق
فتنهها در خیل شاهان بر سر پل میشود
بعد مردن، از پریشانی به خاک من سلیم
تخم هر گل را که افشانند، سنبل میشود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیباییهای آن است. شاعر به توصیف احوال عاشقان و تاثیر عشق بر روح و روان انسانها میپردازد. او میگوید که در عشق، حتی اگر ظاهراً بیصدا و بیتحرک باشیم، به شکوه و جمال خاصی دست مییابیم. عشق موجب خلق زیبایی و شکوفایی میشود، به طوری که عاشق به خودی خود چون غنچهای پر از گل میشود. در این دنیا، عشق و فراق سبب ایجاد غوغا و شور و شوق در دلها و وجود انسانها میگردد. در نهایت، شاعر به نتیجهگیری میرسد که زندگی و عشق، حتی پس از مرگ نیز ادامه دارد و زیباییها و احساسات عاشقانه باقی میمانند.