نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۸ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو شعله آن گل رویم به روی خار کشید

به جای سرمه به چشمم خط غبار کشید

چه سادگی ست که خال لب تو آخر کار

به گرد خویش چو هندو ز خط حصار کشید

به رهروان جهان ترک آشنایی کرد

ز بس که خضر به راه من انتظار کشید

صبا ز حرف خزان خوش لطیفه ای انگیخت

که گفت با گل و بر گوش شاخسار کشید

ز شغل عشق، خلاصی ندارم ای منصور

مجال کو که توانم سری به دار کشید

سلیم از خط او شورش من افزون شد

جنون زیاده شود چون به نوبهار کشید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با تصویرسازی‌های زیبا به توصیف احساسات و تجربیات عاشقانه‌اش می‌پردازد. او به زیبایی گل و خطی که به چشمش کشیده شده اشاره می‌کند و از سادگی خود در عشق می‌گوید. همچنین به انتظار خضر (نماد حکمت و دانش) برای راهنمایی‌اش اشاره می‌کند. شاعر به لطیفه‌ای که صبا (باد) از فصل خزان گفته است نیز اشاره می‌کند و در نهایت به علاقه‌اش به عشق و ناتوانی‌اش از رهایی از آن تأکید می‌نماید. تمام این عناصر نشان‌دهنده شدت احساس و جنون عشق در زندگی اوست.