نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶۰ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عشق آشوب دل و جوش درون می‌آرد

گل این باغ نبویی که جنون می‌آرد

دارد آبی چمن عشق که یک قطره از او

مرغ تا خورد ز پا رشته برون می‌آرد

هر سر موی از آن زلف پریشان راهی‌ست

که سر از کوچهٔ زنجیر برون می‌آرد

حسن مغرور به این ناز و نزاکت یارب

تاب هم‌صحبتی آینه چون می‌آرد؟

سوختم از غم دل هم‌نفسان، می‌بینید

که چه‌ها بر سرم این قطرهٔ خون می‌آرد

جوش زد داغ دل و شور جنونم افزود

شعله را فصل گل پنبه جنون می‌آرد

من نه آنم که زبونی کشم از چرخ، سلیم

این بلاها به سرم بخت زبون می‌آرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و تأثیرات عمیق آن بر دل و روح آدمی است. شاعر به زیبایی وصف می‌کند که عشق چگونه شور و آشوب درون می‌آورد و باعث ایجاد جنون و شوق می‌شود. او به تصویری شاعرانه از چمن و زلف پرداخته و نشان می‌دهد که عشق می‌تواند زیبایی و درد را همزمان به ارمغان بیاورد. شاعر به حسرت و غم دلش می‌پردازد و به این نکته اشاره می‌کند که در عشق، انسان می‌تواند حتی دردی عمیق را تجربه کند. در نهایت، او به این موضوع می‌پردازد که بخت و سرنوشت ممکن است درد و رنج را برای او به ارمغان بیاورد، اما او راضی به زبونی نخواهد بود.