نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶۷ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای به خورشید سیاهی زده از روی سفید

ماه نو را ز رهت گرد بر ابروی سفید

سنبلی تاب به شاخ گل نسرین زده است:

خم گیسوی تو پیچیده به بازوی سفید

نشود هیچ در آیینهٔ روشن پنهان

دلِ چون سنگ تو پیداست ز پهلوی سفید

غیر من کز کمر نازک او بی‌تابم

نشنیدم که برد دل ز کسی موی سفید!

چه غم از تیرگی بخت، وفا گر داری

خوش بود خال سیه بر طرف روی سفید

عقل و هوش از من بیدل رخ او برد سلیم

از کدامین چمن است این گل خوشبوی سفید؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با استفاده از نمادهای طبیعی و زیبایی‌های بصری، به توصیف معشوق خود می‌پردازد. او به تصاویر زیبای خورشید، ماه نو و گل نسرین اشاره می‌کند و زیبایی‌های ظاهری معشوق را با رنگ سفید و سیاه مقایسه می‌کند. دل داغدار او به وضوح از دورویی‌های عشق حکایت می‌کند و اشاره می‌کند که هیچ چیز نمی‌تواند احساسات او را پنهان کند. شاعر به تأثیر عمیق معشوق بر دل و عقل خود اشاره می‌کند و می‌پرسد که این گل خوشبو از کدام جا آمده است. در کل، شعر با ظرافت و احساس عمیق به زیبایی و عشق پرداخته است.