نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۱ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دلم در باغ نتوانست امشب خواب راحت کرد

سحر را شورش مرغان به من صبح قیامت کرد

دلی بر باد دادم در ره مهر و وفای او

که خورشید از غبارش خانه ی خود را عمارت کرد

هوای کشته گردیدن به تیغ آفتاب خود

سراپای مرا چون شمع، انگشت شهادت کرد

صبا از چین زلف او مگر سوی چمن آمد

که بوی مشک، زخم لاله و گل را جراحت کرد

سلیم آزادی هرکس به محشر باعثی دارد

گناه می‌کشان را ساقی کوثر شفاعت کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و بی‌خوابی خود به خاطر عشق می‌گوید. او شب را در باغ نمی‌تواند به راحتی خوابش ببرد و صدای پرندگان او را به یاد روز قیامت می‌اندازد. دلش را به خاطر محبت و وفای محبوب در خطر می‌بیند و گویی خورشید به خاطر او از غبار آسوده شده و خانه‌اش را آباد کرده است. او در آرزوی فدای عشق خود به زیر آفتاب قرار گرفته و احساس می‌کند که وجودش مانند شمعی در حال ذوب شدن است. همچنین، به عطر زلف محبوب اشاره می‌کند که بویی مشابه گل و زخم‌هایش را به دنبال دارد. شاعر در انتها به آزادی و شفاعت در روز محشر اشاره کرده و به یاد می‌آورد که هر کسی در آن روز سرنوشتی خاص خواهد داشت.