نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۲ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلم چو لاله در اطراف باغ می‌رقصد

جنون ز بوی گلم در دماغ می‌رقصد

اصول دایرهٔ روزگار خارج نیست

به مجلسی که چو مستان ایاغ می‌رقصد

ز شیونی که کنم، بخت من چه غم دارد

چو عندلیب کند ناله، زاغ می‌رقصد

چراغ دیده از او گشت روشن و از ذوق

مژه به دیده چو دود چراغ می‌رقصد

سماع من بود از اضطراب عشق سلیم

سپند آتش، کی از فراغ می‌رقصد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر، هیجان و شوری را که در دلش به خاطر عشق وجود دارد، به زیبایی وصف می‌کند. او احساساتش را به گل و لاله تشبیه می‌کند و می‌گوید که بوی گل او را به جنون می‌کشاند. همچنین به تکرار و دورانی که در زندگی وجود دارد اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در مجالسی که شبیه به حال مستی هستند، همراه با دیگران به شادی می‌رقصند. شاعر از ناله‌هایی که در دلش به وجود می‌آید شکایت می‌کند و می‌گوید که عشقش مانند شعله روشنایی او را روشنی می‌بخشد. در نهایت، او می‌گوید که تأثیر عاشقانه‌اش مانند آتش در حال رقصیدن است.