شمارهٔ ۴۷۳ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از گریبان سر نیاوردم برون تا چاک شد
دست بر سر داشتم چندان که دستم خاک شد
با غ بار دل ز بس آمیخت از سیلاب اشک
دامنم پرخاک همچون دامن افلاک شد
هیچ کس پرورده ی خود را نمی خواهد زبون
آب و آتش را خصومت بر سر خاشاک شد
بر سر افشانم کنون، کز بس که بر سینه زدم
سنگ در دست من دیوانه مشت خاک شد
هرچه می آید ز مستان می توان آن را کشید
زیر دست دیگری نتوان به غیر از تاک شد
یار تا از بزم می رفت، از غبار غم سلیم
شیشهٔ ساعت شده مینا، ز بس پر خاک شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عمق درد و غم خود اشاره میکند و نشان میدهد که چه طور این احساسات او را تحت تأثیر قرار داده است. او با تصویرسازیهای قوی از خاک و اشک، به چگونگی تحمل درد و بیپناهی خود میپردازد. همچنین، به تضاد بین آب و آتش اشاره میکند که نشاندهندهی برخوداری انسانها از صفات متناقض است. در نهایت، شاعر به غم جدایی و دوری از یار اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه این جدایی بر او تأثیر گذاشته و او را دچار افسردگی کرده است.