شمارهٔ ۴۷۵ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چو آیینه خیالش در دلم بسیار میگردد
تَذَرْوی در میان سبزهٔ زنگار میگردد
رهی میباشد از دلها به سوی یکدگر، اما
اگر آید غباری در میان دیوار میگردد
اگر داری درشتی در مزاج خویش، عاشق شو
که هرجا سیل را افتد گذر، هموار میگردد
تنی داری که میمیرد برای جامه، ای زاهد
سری داری که بر گرد سر دستار میگردد
سلیم از گریهٔ من آنچنان گل شد سر کویش
که تا پیدا کند خاکی سرم بسیار میگردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد تأملات عاطفی و وجودی شاعر است. شاعر از خیال و آرزوهایش میگوید که در دلش جستوجو میکنند و در میان طبیعت و زندگی جاری میشوند. اشاره میکند که روابط انسانی مثل یک مسیر هستند که با موانع و مشکلاتی روبهرو میشوند. شاعر به درشتی مزاج در عشق اشاره میکند و اینکه عشق میتواند موانع را آسان کند. همچنین به تضاد بین ظاهرسازی زاهدانه و حقیقت درونی اشاره میکند. در انتها، شاعر از تأثیر گریهاش بر محیط اطراف و تبدیل آن به یک فضای زیبا سخن میگوید.