شمارهٔ ۴۷۶ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خون بی تابان به محشر نیست بی گفت و شنید
کشتن سیماب، دارد دعوی خون شهید
گر نباشد تیر او در سینه، نگشاید دلم
نسبت پیکان او با دل چو قفل است و کلید
در میان پیرهن دارد میان نازکی
همچو مو باریک و همچون تار پیراهن سفید
بخل در خوان کریمان نیست، از کم قسمتی ست
کز گلوی خویش، ماهی آب دریا را برید
در سفر دایم عزیزی هست این گلزار را
بلبل از پرواز اگر بنشست، رنگ گل پرید
کار ما افتاد با سبزان هندستان سلیم
کیسهٔ دل را تهی کردیم از سرخ و سفید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عواطف و احساسات عمیق انسانی پرداخته است. شاعر به محشر اشاره میکند و میگوید که خون بیتابان بالای سرش سر و صدا ندارد. او از کشتن سمبل شهید به عنوان دعوی یاد میکند و بیان میکند که اگر تیر عشق به قلبش نرسد، دلش آرام نمیگیرد. همچنین شاعر به لطافت و نازکی لباسهایش اشاره کرده و ارتباط بین دل و تیر عشق را به قفل و کلید تشبیه میکند. شاعر در ادامه به بخل و سخاوت اشاره میکند و میگوید که بخل در جمع کریمان وجود ندارد. در نهایت، او به سفر دایمی اشاره دارد که در آن بلبل با نشستن رنگ گل را از دست میدهد و در نهایت به بیرمق شدن دلش از محبتهای الکی و عدم وجود عشق واقعی اشاره میکند.