نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خوش آن زمان که سر مهر بود خوبان را

کرشمه منع نمی کرد آه و افغان را

چنین نبود در وصل بسته بر دل ها

نداشت قفل حرم، پره ی بیابان را

ز ضعف، بند قبا آستین من شده است

نشانه ای به ازین نیست عشق پنهان را

به پیش باده فروش آن قدر گرو جمع است

که نام نیست در آن خاتم سلیمان را

ز قید، کیست که آزادی آرزو نکند؟

ز کاهلی ست ثبات قدم غلامان را

به نوبهار جوانی ز کف پیاله منه

که می ز موج کند ریشخند، پیران را

ز فوت گشتن دندان چه غم، سلامت باد

زبان ما که ولی نعمت است دندان را!

ازو هزار کرامات دیده ایم سلیم

شراب کهنه بود پیر جام، مستان را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و محبت بین معشوق و عاشق می‌پردازد و به بیان احساسات و آرزوها در عشق و زندگی اشاره دارد. شاعر از آزادی و رهایی سخن می‌گوید و بر این نکته تأکید می‌کند که در جوانی باید از لحظات زندگی بهره برد و نگران پیر شدن نبود. او به کرامات و زیبایی‌های عشق اشاره کرده و به شوق باده‌نوشی و دنیا به چشم می‌نگرد. در نهایت، این اشعار احساساتی عمیق از عشق و گذر زمان را به تصویر می‌کشد.