نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۰ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دوستان می‌روم از خود که صبا می‌آید

بگذارید ببینم ز کجا می‌آید

بر دلم دست نگارین که نهاده‌ست، که باز

به مشامم ز نفس بوی حنا می‌آید

جلوه‌ام بر سر خار است و چو دست گلچین

در رهش بوی گلم از کف پا می‌آید

سیل در بادیهٔ عشق چنان هموار است

که گمان می‌بری از کوه صدا می‌آید

بس که ترسیده ز درد و غم غربت چشمم

نگهم از سر مژگان به قفا می‌آید

ز استخوان خوردن من همچو چراغ کشته

بوی دود از سر منقار هما می‌آید

عمر جاوید، سلیم از می گلگون خیزد

تا بود باده، چه از آب بقا می‌آید؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که درباره احساسات و تجربیات عاشقانه سخن می‌گوید. شاعر به سراغ صبا می‌رود تا ببیند از کجا می‌آید و از بوی خوش حنا در مشامش یاد می‌کند. او به زیبایی و شیرینی عشق اشاره دارد و می‌گوید که عشق در دلش مانند بوی گل است. شاعر به ترس و غم غربت خود اشاره می‌کند و بیان می‌کند که درد و غم بر زندگی‌اش تأثیر گذاشته است. او همچنین از تحمل رنج و زحمت و نتیجه مثبت آن، یعنی باده‌ای بهشتی صحبت می‌کند. در نهایت، شاعر به جاودانگی و لذت‌های زندگی اشاره دارد که می‌تواند از عشق و زیبایی به دست آید.