شمارهٔ ۴۸۱ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
حریر شعله ی ما را در آب می بافند
کتان ما به شب ماهتاب می بافند
نصیحت دل ما می کنند مردم، بین
که دام از پی مرغ کباب می بافند
برای شعله ی عریان آه ما افلاک
لباس برق ز تار شهاب می بافند
به عشق، خواب هوس می کنی؟ برو غافل
به کارخانه ی مخمل که خواب می بافند!
ستارگان، کفن خلق را سلیم ببین
چو عنکبوت چه با اضطراب می بافند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان تضادها و نفاقهای اجتماعی و انسانی میپردازد. شاعر به تصویر میکشد که چگونه افرادی در تلاشند تا زیبایی و ظرافت را با بافتن حریر و کتان خلق کنند، اما در عین حال به دامن زدن به مشکلات و دردها ادامه میدهند. مردم به دل مشاوره میدهند در حالی که خود در دام مشکلات گرفتارند. همچنین به ساخت لباس برای شعلههای درد و مشکلات اشاره میشود و در نهایت به خواب و آرزوهایی اشاره میکند که به دور از واقعیت هستند. ستارگان نیز به عنوان نماد نامیدی و اضطراب توصیف شدهاند که در حال رنج کشیدناند، مانند عنکبوتی که به طور مداوم در حال بافتن و کار است.