شمارهٔ ۴۸۸ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دل حزین عجبی نیست کز نوا افتد
اگر شکسته شود، کوه از صدا افتد
بهانه جوست خطر در قلمرو دل ها
شود شکسته گر آیینه، از صفا افتد
خدا به راه تو ننماید آنکه چون موسی
شکستگان ترا کار با عصا افتد
هزار ساله رهم دور شد ز یک تقصیر
رود چو پای کس از پیش، بر قفا افتد
عزیمت سفر، آواره ی محبت را
چو سیر تیر هوایی ست، تا کجا افتد
به فکر وصل تو شد صرف، حاصل عمرم
چو مفلسی که به سودای کیمیا افتد
سلیم، یار سفر کرد و غیر می آید
بلاست کار چو برعکس مدعا افتد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به درد و اندوه عمیق اشاره دارد و بیان میکند که دل شکنندهای نمیتواند از صدا و نوا بیاثر بماند. وقتی که دل شکسته میشود، مانند کوهی که از زور صدا میافتد. احساساتی که به دنبال محبت و وصال کسی هستند، گاهی باعث آوارهگی و درد در زندگی فرد میشوند. همچنین، شاعر از تلاش برای رسیدن به معشوق صحبت میکند و این که این تلاش ممکن است به ناکامی بینجامد. در نهایت، به این نکته اشاره میشود که عشق و محبت میتواند همچون سفری سخت و پرچالش باشد که تقریبا غیر ممکن به نظر میرسد.