نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۶ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

رفت اشکم که سری بر گذر یار کشد

صورت حال مرا بر در و دیوار کشد

ناخنی بایدش از برگ گل آورد به چنگ

هرکه خواهد ز دل مرغ چمن خار کشد

طاقت و صبر ازین بیش ندارم، وقت است

که مرا شور جنون بر سر بازار کشد

در ره شوق تو افتد چو گذارم به چمن

بلبلم از کف پا خار به منقار کشد

مرگ خوشتر بود از رحمت احباب، سلیم

مرهم از زخم دلم تا به کی آزار کشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به یار و عشقش بیان می‌کند. او از اشک و درد ناشی از دوری رنج می‌برد و می‌گوید که تحملش به پایان رسیده و نیاز به تسکینی برای زخم‌های دلش دارد. همچنین اشاره می‌کند که در راه شوق محبوبش، همه چیز حتی خارها نیز به او آزار می‌زند و در نهایت او مرگ را بهتر از ستم بر خود می‌داند. این شعر، ترکیبی از عشق، درد و longing را به زیبایی به تصویر می‌کشد.