شمارهٔ ۴۹۲ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دلم چون هاله دامی از پی صید مهی دارد
بلندانداز باشد، گرچه دست کوتهی دارد
زلیخا بست راه مصر را، اما نمی داند
به کنعان یوسف از هر تار پیراهن رهی دارد
اگر حسرت برد صید حرم از رشک، می شاید
بر آن بسمل که همچون کوی او قربانگهی دارد
ز باد احوال یوسف من خود ای یعقوب نشنیدم
ولی دانم که بلبل در گلستان چهچهی دارد
سلیم آهم دلیل ترکتاز عشق او باشد
غبار این بیابان مژده از خیال شهی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به احساسات عمیق و دردناک خود اشاره دارد. او مانند کسی است که دلی پر از عشق و longing دارد، مشابه به اینکه در جستجوی صیدی زیباست. زلیخا، که در اینجا نماد عشق آتشین است، راهی را برای وصال یوسف بسته است، اما در نهایت به یاد و خاطر او راهی دارد. شاعر حسرت و آرزو را بیان میکند و از یعقوب، که تصویری از دلتنگی و انتظار است، یاد میکند. همچنین، او به حال و هوای عاشقانه خود اشاره میکند و از عشق به عنوان دلیلی برای درد و عذاب یاد میکند. در کل، این شعر به عشق و فقدان و جستجوی وصال میپردازد.