نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سینه ریشانیم و دارد آن دهن درمان ما

ای نمکدان لب لعل تو مرهم دان ما

دامن ما ز انتظار لخت دل چون لاله سوخت

خار راه گریه باشد تا به کی مژگان ما

شعله می لرزد ز غیرت همچو شاخ سرخ بید

هر کجا در جلوه آید پیکر عریان ما

با چنین عمری که ما با حال خود درمانده ایم

کس نمی داند چه می خواهد اجل از جان ما

طبع ناهموار را اصلاح نتوانست کرد

همچو موج از شرمساری آب شد سوهان ما

نیست تنها جلوه گاهش روی دریا همچو خضر

در بیابان بیشتر پیدا شود طوفان ما

گرچه عریانیم، خالی از رعونت نیستیم

پوست بر اندام باشد جامهٔ چسبان ما

چون کهنسالان برون آرد مگر دندان نو

تا کلید بخت بگشاید در زندان ما

بر سر خوان وصال از حسرت دوشین سلیم

در دهن چون شبنم گل آب شد دندان ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به مضامین عشق، انتظار و حسرت اشاره دارد. او از سینه‌اش که پر از درد و رنج است سخن می‌گوید و لب لعل محبوبش را مرهمی بر دردها می‌داند. قلبش به شدت سوخته و پر از انتظار است و مسیر گریه‌اش گُرَسنه و خالیست. او به غیرت خود اشاره می‌کند که مانند شاخ بید می‌لرزد و در مکان‌هایی که محبوبش ظهور می‌کند، تمامی وجودش را عریان می‌بیند. شاعر در پی بیتی به ناامیدی اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ کس نمی‌داند اجل چه می‌خواهد. طبع غیرمعمول او اصلاح‌پذیر نیست و مانند موجی شرمگین در حال نوسان است. او بر این باور است که عشق واقعی در بیابان زندگی‌اش بیشتر نمایان می‌شود تا در دریا. هرچند او ممکن است به ظاهر عریان باشد، اما از اعتماد به نفس و خودباوری خالی نیست. او در تضاد با سالخوردگی، سعی دارد که شانس و بخت را در زندان زندگی‌اش باز کند. در پایان، تصویر حسرتی عمیق را از وصال با محبوب توصیف می‌کند که در دلش مانند شبنم گل آب می‌شود.