شمارهٔ ۵۱ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ریزد ز بس غبار دل از هر فغان ما
پر خاک شد چو حلقه ی دام آشیان ما
ترسان ز هجر یار ز بس جان سپرده ایم
منقار زاغ زرد شد از استخوان ما
با قامت خمیده ره راست می رویم
هرگز نجسته تیر خطا از کمان ما
ارباب هوش پی به معانی نمی برند
دیوانه ذوق می کند از داستان ما
از ننگ خضر بس که نهفتیم راز خویش
شد خاک، حرف تشنه لبی در دهان ما
هرگز کسی سلیم ندیده ست آفتی
چون تیغ آفتاب ز تیغ زبان ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان مشکلات و دردهای انسانی میپردازد. شاعر از غبار دل و زخمهای ناشی از هجران یار سخن میگوید و به تأثیرات آن بر زندگیاش اشاره میکند. او از سختیها و خمیده شدن قامتش در مسیر زندگی میگوید و از این که درک خواستههای عمیقش توسط دیگران دشوار است، شکایت دارد. شاعر از رازهای نهان خویش و ننگهای موجود نیز سخن میگوید و میگوید که کسی نتوانسته خطرات زبانی چون زبان خود او را درک کند. در کل، شعر به ناامیدی، درد و جستجوی فهم در دنیای ناشناخته میپردازد.