نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۰ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون مست من سوار به عزم شکار شد

شیر از پی گریز به آهو سوار شد!

بر من گذشت سروی و از شوق دامنش

همچون چنار دست من از کاروبار شد

می را بود به خون سیاووش نسبتی

هرجا که فتنه ای ست ازو آشکار شد

بالید چون حباب تن ناتوان من

آب و هوای میکده ام سازگار شد

در نافه مشک کهنه چو شد، خاک می شود

در دیده ام خیال خط او غبار شد

دیگر سلیم موسم شور جنون رسید

دیوانه مژده باد که فصل بهار شد!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به حالت مستی و شوق اشاره می‌کند که او را به سمت شکار می‌کشاند. او از زیبایی‌ها و جذابیت‌های طبیعت، مانند سرو و چنار یاد می‌کند و احساساتی را که در این لحظات تجربه می‌کند، توصیف می‌کند. همچنین اشاره‌ای به رابطه می و خون سیاووش دارد و بیان می‌کند که در میکده و فضای مستی، روح او سرشار از سرزندگی و تغییرات فصلی است. در نهایت، شاعر به آغاز فصل بهار و رسیدن زمان شور جنون اشاره می‌کند و دیوانگی را با شادی و سرور توصیف می‌کند.