شمارهٔ ۴۹۳ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هیچ کس یک قطره آبم غیر چشم تر نداد
خواستم گر آتش از همسایه، خاکستر نداد
اعتباری دولت جمشید را پیدا نشد
تاک تا از دودمان خود به او دختر نداد!
کار عشق این است کز دل ها زداید تیرگی
هیچ کس آیینه ی روشن به روشنگر نداد
نسبتی در عاشقی ما را به مرغ بسمل است
تا ز ما صیاد سر نگرفت، ما را سر نداد
از فلک نتوان به افسون یافت کام دل سلیم
مار هرگز مهره ی خود را به افسونگر نداد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تنهایی و ناامیدی در عشق و روابط انسانی است. شاعر بیان میکند که هیچکس به او محبت و توجه نکرده و در عشق، آتش و عواطف مثبت نتوانسته با دیگران تقسیم کند. او به ناامیدی از قدرت و اعتبار گذشته اشاره میکند و از اینکه عشق میتواند تیرگیها را از دلها برطرف کند، سخن میگوید. همچنین به شباهت عاشقانه با مرغی زخمی اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که هیچکس به راحتی دل عاشق را نمیگیرد و حتی فلک也 نمیتواند به سادگی آرزوها و خواستههای قلبی را برآورده کند. در نهایت، شاعر به بیرحمی و بیوفایی اشاره دارد که در عشق وجود دارد.