شمارهٔ ۴۹۵ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تیغ ما آلوده ی خون کسی از کین نشد
فتح شد روی زمین و توسن ما زین نشد
انجمن خندد ز بس بر گریه ی مستانه ام
نیست یک ساغر که همچون باده لب شیرین نشد
حاصل فغفور را دادم به چینی، تا مگر
در بساط من نباشد کاسه ی چوبین، نشد
ناصح اظهار جنونم بهر شهرت می کند
پرده ی رسوایی گل، دامن گلچین نشد
نیست در ایران زمین، سامان تحصیل کمال
تا نیامد سوی هندستان حنا رنگین نشد
تلخکامی بین که در غمخانه ی دنیا سلیم
هرگزم از شهد عمر خود لبی شیرین نشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و اندیشه های خود می پردازد. او اشاره میکند که پیروزیهای ظاهری و موفقیتها بدون خونریزی و کشتار به دست نیامدهاند. همچنین، از تخیلی که در جمعی شاد و مستانه وجود دارد، صحبت میکند و میگوید که هیچ نوشیدنیای نمیتواند طعم واقعی خوشی را به او بدهد. شاعر در کنایهای از این سخن میگوید که در زندگی خود با ناکامیها و تلخیها روبرو است و در عین حال تلاش میکند تا از زندگی شیرینی بچشد، اما هرگز موفق نمیشود. او تفسیر میکند که در ایران، امکان پیشرفت و تعالی وجود ندارد مگر اینکه به جایی مانند هند برود. در نهایت، شاعر به غم و اندوه زندگی خود اشاره میکند که هیچگاه نتوانسته است شادی را واقعی احساس کند.