نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بس است شاهد مستی همین گلستان را

که فاش کرده همه رازهای پنهان را

ز جوش لاله و گل در چمن چراغان است

ببین ز ابر سیه، دود آن چراغان را

چه صحبت است ندانم که جمع کرده بهار

ز سرو و گل به چمن راستان و پاکان را

سحاب، طفل در آب اوفتاده را ماند

که گه فشار دهد دیده، گاه دامان را

برای چیست دگر تنگ عیشی مرغان؟

که غنچه کرد چو گلچین فراخ، دامان را

سلیم بر حذر از تیر فتنه باش که باز

بلند ساخت زمانه کمان شیطان را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره شادی و زیبایی بهاری است که گل‌ها و گیاهان را به زندگی آورده و رازهای پنهان را آشکار کرده است. شاعر به تماشای زیبایی‌های طبیعت می‌پردازد و نگرانی‌هایی از جمله فتنه‌ها و چالش‌های زندگی را نیز مطرح می‌کند. او می‌گوید که دیگر برای پرندگان شادی و عیشی باقی نمانده و آنها باید از مشکلات و فتنه‌های زمانه آگاه باشند.