نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

فلک نبود به مستی حریف نالهٔ ما

چو لاله ریخت از آن سرمه در پیالهٔ ما

به جز چراغ نداریم مجلس‌افروزی

به غیر شیشه کسی نیست هم پیالهٔ ما

ز بخت ما مددی غیر ازین نمی‌آید

که از سیاهی او رم کند غزالهٔ ما

نمی‌توان به دل گرم ما به سر بردن

چو سایه داغ گریزان بود ز لالهٔ ما

شود سلیم همه صرف شاهد و مطرب

اگر جهان زر گل را کند حوالهٔ ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر به توصیف دشواری‌ها و ناامیدی‌های زندگی می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که در عالم مستی و احساسات عمیق، هیچ همدمی جز خود ندارد. او به فقدان روشنایی و شادی در زندگی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که تنها چراغش در این مجلس تاریک، خود اوست. همچنین، به عدم کمک و یاری از سمت بخت اشاره می‌کند و می‌گوید که رنج و ناراحتی‌اش از سیاهی قدرتمند بختش ناشی می‌شود. در پایان، شاعر به این حقیقت تلخ می‌رسد که شادی و لذت‌های دنیا به سختی و به بهاهای سنگین و دردناکی به دست می‌آید.