شمارهٔ ۵۰۰ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
فلک انجام کاروبار ما داند چه خواهد شد
اگر دانه نداند، آسیا داند چه خواهد شد
خزانی هست در دنبال هر فصل بهاری را
درین گلشن همین برگ حنا داند چه خواهد شد
دلم را جز پریشانی نصیبی نیست در عالم
به این طالع، گرفتم کیمیا داند، چه خواهد شد
چنین کز روی بی مهری و بی پروایی ای بدخو
تو حالم را نمی دانی، خدا داند چه خواهد شد
تغافل می کند بر من سلیم از ذوق می میرم
اگر چشمش نگاه آشنا داند چه خواهد شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی بیخبری انسان از آینده و رویدادهاست. شاعر به ناپایداری زندگی اشاره میکند و میگوید که حتی اگر انسانها ندانند، طبیعت و محتوا از دانه و فصلها میداند چه خواهد شد. او از دل پریشان خود و ناامیدیاش سخن میگوید و به عدم آگاهی دیگران از حالش اشاره میکند. در نهایت، عشق و دلتنگیهایش را در برابر بیتوجهی معشوق بیان میکند و میگوید که اگر او از حالش آگاه بود، تغییراتی رخ میداد.