نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۱ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

روز بی‌معشوق و شب بی‌جام گلگون می‌رود

می‌رود عمر سبک‌خیز و ببین چون می‌رود

از ملاقات سرشکم عمرها رفت و هنوز

چون گلوی صید بسمل ز آستین خون می‌رود

در بیابان جنون از بس که گرم جستجوست

خار می‌سوزد اگر در پای مجنون می‌رود

برنمی‌تابد تن روشندلان بار لباس

از نمد آیینه‌ام چون آب بیرون می‌رود

قطعه‌ای از خاک یونان است پای خُم سلیم

طفل اگر آید به درس اینجا، فلاطون می‌رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات و تجربیات انسانی در زندگی می‌پردازد. شاعر به مرور زمان اشاره می‌کند و می‌گوید که روزها و شب‌ها بدون عشق و شادی می‌گذرد. او به کندی و بی‌رحمی گذر عمر اشاره می‌کند که همچون شکارچی بی‌رحم به جان صید می‌افتد. همچنین، در جستجوی عشق و دیوانگی، حتی خارهای بیابان نیز دشوار می‌شوند. شاعر هم‌چنین بیان می‌کند که روشنفکران نمی‌توانند بار سنگین و سخت را تحمل کنند و در نهایت به اشاره‌ای از اهمیت و تاثیر دانش و فلسفه در زندگی می‌پردازد، به گونه‌ای که حتی یک کودک در این محیط به یادگیری فلسفه می‌پردازد. این شعر پیچیدگی احساسات انسانی و تاثیر زمان بر زندگی را به تصویر می‌کشد.