نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۳ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یاد ایامی که بلبل چون من محزون نبود

همچو قمری، گفتگوی من به یک مضمون نبود

از شراب کهنه شد آخر علاج درد ما

حکمت خم گر نمی شد، کار افلاطون نبود

شاهدان باغ را معشوق ما رونق شکست

سرو را دیدیم، همچون قد او موزون نبود

آبله دارد ز نقش پای من روی زمین

این قدر آوارگی در طالع مجنون نبود

داد اگر جامی به دستم ساقی دوران سلیم

چون گرفتم جام را بر لب، درو جز خون نبود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به یاد روزگاری می‌افتد که مانند بلبل غمگین نبود و سخنانش از شادی و عشق پر بود. او به مرور زمان و ناچاری به شراب کهنه پناه می‌برد تا دردهایش را درمان کند. معشوقش با زیبایی‌اش باغ را می‌شکافد و شاعر به قد سرو همچون قد معشوقش اشاره می‌کند که به زیبایی او نمی‌رسد. او از رنج و درد آوارگی و تنهائی خود می‌گوید و احساس می‌کند که در زندگی‌اش دچار ناکامی است. در نهایت، او به مهمانی و جامی اشاره دارد که هنگام نوشیدن آن فقط خون را می‌بیند، که نماد غم و اندوه عمیق اوست.