شمارهٔ ۵۰۴ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
لب تو ساغر می را نمک به کار کند
رخ تو آینه را چشم اشکبار کند
گرفتم آنکه دهد وعده شاهد امید
دماغ کو که کسی صرف انتظار کند
تهی ز شیوه ی کم فطرتی چو کاری نیست
به حیرتم که کسی در جهان چه کار کند
بساط عرش به کوی تو گر شود در کار
زمانه خانه ی او بر خروس بار کند
فضای گلشن هندوستان گلستانی ست
که نخل موم چو عنبر درو بهار کند
کسی که سوخت چو پروانه ام سلیم، چه سود
که همچو شمع مرا گریه بر مزار کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی معشوق و تاثیر آن بر دل و روان انسان اشاره میکند. او از قدرت عشق و اشک صحبت میکند و از اینکه چگونه این احساسات میتوانند زندگی فرد را دگرگون کنند. شاعر به انتظار و امیدی که در دل دارد اشاره میکند و از پوچی جهانی که بدون عشق و زیبایی میگذرد گلایه میکند. در نهایت، او از سوختن جان خود به عشق میگوید و به این نکته میپردازد که این سوختن چه فایدهای دارد وقتی که مانند شمع، تنها بر مزار خود گریه کند.