شمارهٔ ۵۰۸ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کار من خراب ندانم کجا رسد
موجی اگر به کلبه ام از بوریا رسد
دور فلک به کام حریفان دیگر است
نوبت به ما عجب که درین آسیا رسد
صد حرف می زنیم به آن بی وفا، ولی
هرگز چنان نشد که به یک حرف وارسد
یابد مگر به بادیه زاغ استخوان ما
جایی نمرده ایم که آنجا هما رسد
قمری کجا و نغمه ی آزادگان؟ کجاست
طوقی که همچو سرمه به فریاد ما رسد
از عشق در قلمرو دل خرمی نماند
سوزد به هر کجا نفس اژدها رسد
خورشید را سلیم در آن کوچه راه نیست
آنجا چگونه این دل بی دست و پا رسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساس ناامیدی و یأس از وضعیت خودش اشاره میکند. او میگوید که اگر بلایی به سر او بیاید، جای تعجب نیست، زیرا او در حالی که رقبایش در خوشی و کامیابی هستند، هیچگاه نوبت خوشبختی به او نرسیده است. او از بیوفایی عشق صحبت میکند و میگوید که هیچ چیزی نتوانسته او را به آرامش برساند. در نهایت، شاعر به ناکامیهای خود و مشکلات فراوان زندگی اشاره میکند که حتی خورشید هم در آن مکان برای او راهی ندارد و احساس بیپناهی میکند.