شمارهٔ ۵۱۲ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کجاست عشق که آتش فروز آه شود
مرا به چشمه ی تحقیق، خضر راه شود
هلاک مشرب آنم که پاره ی نمدی
اگر ز خرقه زیاد آیدش، کلاه شود
دهد به خلوت دل وعده ی وصال مرا
هزار حیف، کسی نیست تا گواه شود!
به رنگ اخگر کشمیر، روی خود را چند
کنیم زآتش می سرخ و او سیاه شود
ز خاک بر سر خود ریختن چو چاه کنان
اسیر عشق به هرجا نشست، چاه شود
ز بس رجوع خلایق، سلیم نزدیک است
که راه خانه ی درویش، شاهراه شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به جستجوی عشق و حقیقت میپردازد. او از آتش عشق صحبت میکند که میتواند آدمی را به سوی معرفت هدایت کند. به نظر میرسد شاعر به نوشیدن از چشمهی حقیقت علاقهمند است و از مشرب عشق یاد میکند که در آن حتی یک پاره نمد هم میتواند نشانهای از خدایی در لباس انسان باشد. او به خلوت دل وعدهی وصالی میدهد که کسی نیست تا آن را گواهی کند. در ادامه، شاعر به رنگ و شمایل عشق اشاره میکند و از چهرهی زیبا و سیاه عشق میگوید. در نهایت، او بیان میکند که عشق میتواند انسان را به عمق چاهها و خطرات بکشاند، اما در عین حال راهی به سوی حقیقت و سادگی درویش را نیز نمایان میکند.