شمارهٔ ۵۱۰ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مشکل که یاد ما به قدح نوشی آورد
دوری ست نشأه ای که فراموشی آورد
رازی ست راز عشق که با هم دو گوش را
همچون کمان حلقه به سرگوشی آورد
از ناله در خمار به تنگ آمدم، کجاست
یک سرمه دان شراب که خاموشی آورد
تا هوش هست در سر من، گریه می کنم
کو یک دو جام باده که بیهوشی آورد
یک حرف نشنوی زمن و غیر سوی خویش
گوش ترا گرفته به سرگوشی آورد
بر یاد ما پیاله بنوشید همدمان
اما نه آن قدر که فراموشی آورد
تجرید را ز دست برآید مگر سلیم
کآیینه را برون ز نمدپوشی آورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و درد ناشی از جدایی و عشق میپردازد. شاعر از دوری و فراموشی صحبت میکند و به مرور زمان به یادآوری لحظات شیرین عشق میپردازد. او به دنبال آرامش و فراموشی از طریق شراب و نوشیدن است، اما در عین حال درد و نالههایش را نمیتواند پنهان کند. در نهایت، شاعر به تصویری از عشق و سادگی اشاره میکند که مثل آینهای است که باید رها شود تا زیباتر دیده شود.