نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۱ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بهار رفته ز بس دل‌پذیر می‌آید

ز بیضه مرغ چمن در صفیر می‌آید

نسیم شاخ شکوفه پیاله‌نوشان را

چو تحفه‌ای‌ست که از سوی پیر می‌آید

ز بس که بیخته آید نسیم ابر بهار

گمان بری که مگر از حریر می‌آید

نشاط سیل زند شانه از دم ماهی

به زلف موج که عید غدیر می‌آید

قدح به خم زن و زود ای حریف بر سرکش

که می ز شیشه به پیمانه دیر می‌آید

شراب خوردن آن طفل، تهمت پاک است

هنوز از شکرش بوی شیر می‌آید

ز بس به باغ، سلیم از ملال دلگیرم

به چشم، شاخ گلم همچو تیر می‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی‌های بهار و نسیم دل‌انگیز آن سخن می‌گوید. او به توصیف الفت و نشاطی می‌پردازد که از طبیعت و شکوفه‌های درختان نشأت می‌گیرد. نسیم بهاری را به عنوان هدیه‌ای از سوی طبیعت و کهنسالان توصیف می‌کند و به شادی و سرزندگی حاصل از بارش باران و جریان آب اشاره می‌کند. همچنین، شاعر به لذت نوشیدن شراب و خنکای بهاری و تأثیر آن بر روح و جان خود اشاره دارد. در نهایت، حس غم و دلگیری او از زندگی را با زیبایی گل‌ها و باغ‌های سلیم می‌آمیزد.