نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۸ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ساقی دلگشای ما آمد

رفت و بر مدعای ما آمد

جلوه گر گشت ختر رز باز

کهنه ی باصفای ما آمد

شیشه ی باده دید ابر بهار

تا چمن در قفای ما آمد

بیخودی آورد نسیم چمن

فصل گل هم برای ما آمد

شیشه ای هرکجا شکست، به گوش

می کشان را صدای ما آمد

گر نسیمی به مجلس مستان

رفت، آواز پای ما آمد

دل ما در بغل شکست سلیم

سنگ عشقی سزای ما آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از آمدن ساقی (جامعه‌ای شاداب و دل‌انگیز) صحبت می‌کند که باعث خوشحالی و دلگشایی دل‌ها شده است. با ورود ساقی، زیبایی‌های طبیعت و فصول خوش‌بو و گل‌ها نیز به یاد می‌آید. او به این نکته اشاره می‌کند که حتی صدای شکست شیشه‌ها و نسیم‌های خوش‌بو در این مجلس مستان به گوش می‌رسد و همه چیز در خدمت ایجاد شادابی و عشق است. در نهایت، شاعر به درد دل و شکست قلب خود اشاره می‌کند و عشق را به عنوان عامل این احساسات توصیف می‌کند.