نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۵ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بازم از ابر قدح برقی به خرمن ریختند

آتش را از شراب نساب روغن ریختند

کی بود در سوختن سبقت به من خاشاک را؟

رنگ آتشخانه از خاکستر من ریختند

تا گذشتی از چمن دامن کشان چون آفتاب

لاله و گل، رنگ و بوی خود ز دامن ریختند

در بهشت آتش نباشد، بهر بزمش عاشقان

موم دل بگداختند و شمع روشن ریختند

از تماشای رخش برخاست دود از دل سلیم

آتشی در خانه ام از راه روزن ریختند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و تأثیر عمیق آنها بر زندگی و روح انسان می‌پردازد. شاعر در این ابیات به زیبایی و لطافت عشق اشاره می‌کند و از لحظه‌های سوزان و دل‌انگیز عشق می‌گوید. او بیان می‌کند که عشق و زیبایی معشوق چگونه احساسات او را تحت تأثیر قرار می‌دهد، حتی به اندازه‌ای که جانش را به آتش می‌کشد. همچنین، در این شعر به تضاد بین دنیا و بهشت اشاره می‌شود و نشان می‌دهد که در بهشت واقعی نمی‌توان آتش عشق را تجربه کرد. در نهایت، عشق، همچون آتشی سوزان، وجود شاعر را در بر دارد و احساسات او را به شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد.