نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۶ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خرم آن روزی که یاری جانب یاری رود

گل شود بر سر شکفته چون به پا خاری رود

شغل عشقی نیست تا دل را کنم مشغول آن

کو جنونی تا سر ما بر سر کاری رود

کارها را سهل نشماری که فوت دولت است

ملک اگر از دست جم بیرون نگین واری رود

در قفای سایه ی ابر بهاری می رویم

هرکه را بینی، به دنبال هواداری رود

غم مخور، فکر سخن کن، عقل اگر داری سلیم

مشتری کم نیست چون یوسف به بازاری رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی احساس عشق و امید را بیان می‌کند. شاعر به آرزوی دیدار معشوق و شادی ناشی از آن اشاره می‌کند. او تأکید می‌کند که عشق شغلی نیست که به سادگی به آن پرداخته شود و افرادی که دیوانگی و شوق ندارند، نمی‌توانند به درستی عشق را درک کنند. همچنین، او به اهمیت ارزش‌گذاری زمان و فرصت‌ها اشاره دارد و می‌گوید که باید با دقت به کارها پرداخت، زیرا ممکن است فرصتی از دست برود. در نهایت، شاعر با اشاره به عدم نگرانی و استفاده از عقل، بیان می‌کند که فرصت‌های عاشقانه به اندازه‌ی بازار یوسف (شاید به معنای خواستگاران زیاد) کم نیستند.