نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲۷ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

لاله ای هرجا که بیند، داغ ما روشن شود

همچو چشم آشنا کز آشنا روشن شود

انتظار سوختن بی طاقتان را مشکل است

می کشد پروانه خود را شمع تا روشن شود

از قفای خضر، هرگز یک قدم کی می رود

راهرو را گر سواد نقش پا روشن شود

از طواف کعبه و بتخانه فیضی رو نداد

تا چراغ تیره بختان از کجا روشن شود

نیست ممکن کز غبار کلفت دوران سلیم

اختر ما چون چراغ آسیا روشن شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامین عشق و سوختن دل در آتش انتظار می‌پردازد. شاعر به نوعی از درد و داغی که در دل دارد اشاره می‌کند و به رابطه‌ای عمیق بین عاشق و معشوق اشاره می‌کند. او از پروانه‌ای صحبت می‌کند که برای روشن شدن شمع خود را به آتش می‌کشد و نشان‌دهنده‌ی فداکاری و عشقش است. در ادامه، به سختی یافتن راه و روشنایی در زندگی اشاره می‌کند و از بی‌فایده بودن تلاش‌هایی که بدون درک عمیق از عشق انجام می‌شود، سخن می‌گوید. شاعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که روشنایی زندگی تنها در شناخت واقعی و عشق سلیم به دست می‌آید.