شمارهٔ ۵۳۴ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
دگر عشق بر جان غم پرورم زد
چو پروانه آتش به بال و پرم زد
جهان تیره گردید، گویا ز غفلت
صبا پشت پایی به خاکسترم زد
چو گل گشت دستارم آشفته بر سر
ز بس بی رخ او جنون بر سرم زد
من آن بلبل عاجز ناتوانم
که سوسن درین باغ با خنجرم زد
دل و دین و هوش مرا کرد پامال
سلیم آن سواری که بر لشکرم زد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و درد و غم هایی که بر جانش نشسته صحبت میکند. او خود را همچون پروانهای میبیند که به آتش عشق گرفتار شده است. جهانش به خاطر غفلتهایش تیره و تار شده و نسیم (صبا) به او بیاعتنایی میکند. او از جنون ناشی از فراق محبوبش رنج میبرد و خود را مانند بلبل عاجزی معرفی میکند که با درد و غم روبرو است. در نهایت، او میگوید که دل، دین و عقلش تحت تأثیر این عشق و غم قرار گرفته و مثل سوارکار خونریزی (سلیم) روی لشکر او میتازد.