نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳۹ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

گل از هوای تو در رنگ و بو نمی‌گنجد

ز شوق لعل تو می در سبو نمی‌گنجد

چو مو ضعیف شدم در هوای صحبت تو

ولی میان تو و غیر، مو نمی‌گنجد

در آشنایی دل‌ها چه باعثی باید

که در میان دو آیینه رو نمی‌گنجد

فزون ز طاقت منصور بود مستی عشق

شکوه سیل بهاری به جو نمی‌گنجد

سلیم زحمت بیهوده می‌کشند احباب

به زخم سینهٔ تنگم رفو نمی‌گنجد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به شدت به احساس عشق و دلبستگی اشاره دارد. شاعر می‌خواهد بگوید که زیبایی و عشق محبوبش آن‌قدر بزرگ و عمیق است که هیچ چیزی نمی‌تواند آن را درک کند یا به تصویر بکشد. گل و رنگ و بو نمی‌تواند جلوه عشق را نشان دهد، و حتی در دل‌های آشنا نیز محبت و درک عمیق وجود ندارد. عشق، با تمام قدرتش، از حد و توان انسان فراتر است و درد و زخم‌های دل همگی در عمیق‌ترین جنبه‌های وجود شاعر قرار دارد. به طور کلی، این شعر احساسات عمیق و غم‌انگیز عشق را به تصویر می‌کشد.