نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۰ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از بزم می چو آن قد رعنا بلند شد

آتش چو شمع از سر مینا بلند شد

از بس به سینه ی آه شکستم ز بیم او

دودم چو مجمر از همه اعضا بلند شد

پهلو به بستری که نهادم، ز سوز دل

آه و فغان ز صورت دیبا بلند شد

دیوانگان او چو خس و خار می دوند

تا دست گردباد ز صحرا بلند شد

هرجا حدیث ما رود، او نیز داخل است

نام فلک ز دشمنی ما بلند شد

آه و فغان من به فلک شعله زد سلیم

بگریز ای حریف که غوغا بلند شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از تجربه‌ی عمیق عشق و دلتنگی می‌گوید. او با توصیف می و مینا به زیبایی و افسونگری معشوق اشاره دارد. احساسات درونی‌اش به حدی شدید است که گویی آتش بر افروخته شده و درد و غم او در هر جنبه‌ای از وجودش نمایان است. او از شدت غم و ناله، صداهایی شبیه به آتش و غوغا را توصیف می‌کند. در نهایت، شاعر با اشاره به دیوانگی عاشقان و احساس خطر، خواننده را به فرار از این آشفتگی دعوت می‌کند.