شمارهٔ ۵۴۱ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون گل ز پاره ی دلم اسباب داده اند
چون لاله ز آتش جگرم آب داده اند
خواهد بهانه از پی خون ریختن، مگر
تیغ ترا ز دیده ی من آب داده اند؟
زحمت مکش که کس نتواند به جور کشت
ما را که سخت جانی سیماب داده اند
قطع نظر ز طاعت حق، سجده کردنی ست
این طاق ابرویی که به محراب داده اند
خال تو همچو حلقه ی زلف تو دلرباست
این دانه را ز چشمه ی دام آب داده اند
بیهوده نیست روی به صحرا اگر نهند
دیوانگان که خانه به سیلاب داده اند
ساحل غبار بود ز خاطر سلیم رفت
تا راه ما به حلقه ی گرداب داده اند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عمیق و دردناک شاعر اشاره دارد. شاعر از زخمهای روحی و عاطفی خود میگوید که به نظر میرسد ناشی از عشق و جدایی باشد. او به زیباییهای محبوبش اشاره میکند و میگوید که چقدر این زیباییها بر او تأثیر گذاشتهاند. در واقع، شاعر به دردی که از عشق ناشی میشود، به صورت نمادین و استعاری پرداخته و به این نتیجه میرسد که با وجود آسیبهایی که تحمل کرده، زیبایی همچنان میتواند دلربا باشد. در نهایت، شاعر احساس سرگشتگی و یأس خود را نسبت به دنیا و عشق ابراز میکند، گویی که راهی برای رهایی از این درد نمیبیند.