نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۳ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

زلفت ز من حزین گریزد

این خوشه ز خوشه چین گریزد

در دست تو گل ز شرم رویت

وقت است در آستین گریزد

تیر تو ز صحبت دل ما

با موزه ی آهنین گریزد

از آفت برق، دانه ی ما

چون مور سوی زمین گریزد

تا کی ز جهان چو برق جستن؟

بیدرد! کسی چنین گریزد؟

از باده سلیم چون کشم دست؟

کی مور ز انگبین گریزد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به جدایی و فاصله‌ای که از معشوقش احساس می‌کند، اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که زلف معشوق از او فرار می‌کند و زیبایی‌ها به خاطر شرم در دست او می‌گریزند. تیرهای عشق و درد دل‌هایش همچون موزه‌ای آهنین، به او آسیب می‌زنند. همچنین، او تمثیل می‌کند که در مواجهه با مشکلات و دردها، همچون مورهایی که از خطر فرار می‌کنند، نمی‌تواند به زندگی ادامه دهد. در نهایت، شاعر ابراز می‌کند که از لذت باده نیز نمی‌تواند بهره‌مند شود، زیرا همچنان درگیر این جدایی و درد است.