نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۵ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی‌نیازی عارفان را کارسازی می‌کند

سرو از آزادی خود سرفرازی می‌کند

می‌گزد انگشت از ضعف وجود من هلال

شعلهٔ مهر و محبت جانگدازی می‌کند

دوست گر از لطف خواهد بخیه بر زخمم زند

تار زلفش کوتهی با آن درازی می‌کند

گرم آتشبازی‌ام چون دید در طفلی پدر

گفت این بدبخت، مشق عشقبازی می‌کند

می‌زنم بر سینه سنگ از عشق او دایم سلیم

این چنین دیوانه خود را دل‌نوازی می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عارفانه و عشق می‌پردازد. عارفان با بی‌نیازی خود سرفراز هستند و از آزادی خود لذت می‌برند. شاعر از ضعف وجود خود رنج می‌برد و عشق و محبتش او را می‌سوزاند. او آرزو دارد که دوستش زخم‌هایش را با محبتش درمان کند. همچنین، او مانند کودکی است که از آتش عشق می‌سوزد و دائما در حال تجربیات عاشقانه است. در نهایت، عشقش او را دیوانه کرده و دائماً بر سینه‌اش از عشق می‌زند.