شمارهٔ ۵۴۶ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از فروغ چهره، گلخن را چو گلشن میکند
از نگاه گرم، شمع کشته روشن میکند
گر به دامانم غباری نیست از خاک رهش
این همه گرمی چرا اشکم به دامن میکند
حسن او از گریهٔ من دارد این رونق، که آب
در چراغ لاله و گل، کار روغن میکند
از خزان گل غافل افتادهست، چون ابر بهار
من بر او میگریم و او خنده بر من میکند
شیشهام از بس که با سنگ است سرگرم نیاز
سجده پنداری به پیش بت برهمن میکند
نیست جز آهستگی با تیزمغزان چارهای
رشتهٔ هموار، جا در چشم سوزن میکند
دشمن خود را نمیخواهیم سرگردان سلیم
شیشهٔ ما گریه بر سنگ فلاخن میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنجی اشاره دارد که شاعر در پی عشقش تجربه میکند. کنایههایی از زیبایی و جذابیت معشوق و همچنین غم و اشکهای شاعر به وضوح مشهود است. شاعر به تضاد شادی و غم همراه با عشق اشاره میکند؛ به طوری که معشوقهاش بخندد و او گریه کند. احساساتی چون نیاز، انتظار و درگیریهای درونی در برابر چالشهای عشق مطرح میشود. در نهایت، تصویر سنگ و شیشه به نشاندهنده آسیبپذیری شاعر اشاره دارد و بیانگر واکنشهای قلبی او در برابر عشق و تنهایی است.